چکاپ نهم عقد دختر عموت
1393/05/10 عزیز مامان پسر قشنگم دیگه به امدنت چیزی نموند اون روز با مامان مهشید رفتیم مطب آخه امده بودند تخت و کمدت رانصب کنند برای همین مامان مهشید از صبح امده بود خونه ما چه روز های خوبی وقتی مامان مهشید میاد خونمون خلاصه از ساعت 10:30صبح تا 11 شب نصب تخت و کمدت طول کشید دیگه داشت دکترم دیر می شد که با مامان مهشید رفتیم و بابا نتونست بیاد با ما همه چیز خوب بود واینبار هیچ وزنی اضافه نکرده بودم که از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجیدم ولی فهمیدم هیچ ربطی به چیز خوردن من نداره چون تو این دو هفته ام حسابی خورده بودم این بار تصمیم را به خانم دکتر گفتم و کفتم میخوام طبیعی زایمان کنم انگار خدا هم همین را میخواد همیشه ...







